خرید بک لینک

اصولگرايي و انقلابي گرياخيراً يک تقسيم بندي در ميان برخي جريانات خاص شايع شده است مبني بر اين که جريانات سياسي را به سه دسته اصلاح طلبي و اصولگرايي و انقلابي گري با همين دسته بندي، کليت جريانات اصولگرايي و اصلاح طلبي را غيرانقلابي معرفي ميکنند و خود را انقلابي ميخوانند. بعضاً اين افراد براي مردود دانستن اصولگرايي و اصلاح طلبي به سخن مقام معظم رهبري استناد ميکنند در صورتي که رهبري در سخنرانيشان در تاريخ 19 بهمن 1384، اين دو جريان و همه منتسبانش را به صورت مطلق مردود ندانستند بلکه دعواي اين دو را رد و هرکدام از اين دو جريان را درچارچوب انقلابي حفظ ميکنند و تنها تعريف انحرافي از آنها را غيرانقلابي ميخوانند:



«بنده دعواي اصلاح طلب و اصولگرا را هم قبول ندارم؛ من اين تقسيم بندي را غلط مي دانم. نقطه ي مقابل اصولگرا، اصلاح طلب نيست؛ نقطه مقابل اصلاح طلب، اصولگرا نيست. نقطه ي مقابل اصولگرا، آدم بي اصول و لاابالي است؛ آدمي که به هيچ اصلي معتقد نيست؛ آدم هرهري مذهب است. يک روز منافع او يا فضاي عمومي ايجاب مي کند که بشدت ضد سرمايه گذاري و سرمايه داري حرکت کند، يک روز هم منافع اش يا فضا ايجاب مي کند که طرفدار سرسخت سرمايه داري شود؛ حتّي به شکل وابسته و نابابش!


نقطه ي مقابل اصلاح طلبي، افساد است. بنده معتقد به اصولگراي اصلاح طلبم؛ اصول متين و متقني که از مباني معرفتي اسلام برخاسته، با اصلاح روش ها به صورت روزبه روز و نوبه نو. ما بايد روش ها را اصلاح کنيم. در روش ها اشتباه و نقص وجود دارد. گاهي به مرحله اي مي رسيم که امروز ديگر جواب نمي دهد؛ بايد مرحله ي ديگري را شروع کنيم. حفظ اصول و اصلاح روش ها، معناي اصلاح طلبي است. البته از نظر امريکايي ها اصلاح يعني ضديت با نظام جمهوري اسلامي. رضاخان آمد اصلاحات راه انداخت؛ محمدرضا هم آمد اصلاحات راه انداخت؛ اين همان چيزي است که بنده گفتم اصلاحات امريکايي. اين اصلاحات به درد خودشان مي خورد. ملت ايران اصلاح را براساس اصول خود انجام مي دهد.»



همانطوري که از سخنان فوق قابل مشاهده است، مقام معظم رهبري، اصولگراي اصلاح طلبي را که ضمن اصرار و تأکيد بر اصول، درپي اصلاح و بهبود شرايط است را قبول دارند و در برخي ديگر از سخنان نيز اصلاح طلب بودن را نيز يکي از ويژگيهاي اصولگرايي ميخواند و البته اين مطمئنا متفاوت با آن اصلاح طلبي است که در آن اصول محترم شمرده نميشوند. لذا اين تلقي از سخنان مقام معظم رهبري که بگوييم رهبري هرکسي را که عرفا منتسب به يکي از جريانات اصولگرا يا حتي اصلاح طلب است را غيرانقلابي و غير قابل تأييد دانسته اند، قطعا اشتباه است.


نکته ديگر اين که همواره در ميان جريانات اصولگرايي و اصلاح طلبي، افرادي حضور داشته و دارند که از عيار و خلوص پاييني در پايبندي به اصول و آرمانها برخوردار بوده اند، اما اين نبايد هرگز موجب گردد کليت اين جريان و مشخصه هاي مثبتش مذموم شمرده شوند و يا اصولگرايي و انقلابي گري در تعارض با يکديگر قلمداد شوند، در تشريح اين مسئله ميتوان به چند نمونه از اظهارات مقام معظم رهبري اشاره نمود چرا که ايشان حتي اصلاح طلبي را يکي از ويژگي هاي اصولگرايي معرفي ميکنند و مشخصه هاي اصولگرايي و بايدهايش را اينچنين تشريح مي فرمايند:



«اين که مي بينيد راديوها و تبليغات جهاني، جنجال مي آفرينند و مي خواهند وانمود کنند که اصولگرايي اسلامي و اسلام مبارز، از چشم مردم دنيا افتاده است، از آن دروغها و ترفندهايي است که با زحمت زياد سعي در انتشارش دارند. قضيه به عکس است. اگر گرايش به اسلام از چشم ملتها افتاده بود، مجبور نبودند اين قدر در شمال آفريقا و کشورهاي عربي و کشورهاي آسياي ميانه، براي مقابله با موج اسلام خواهي، پول خرج کنند.» 71/12/7


«متأسّفانه يک عدّه اصولگرايي را با تحجّر اشتباه گرفته و خيال کرده اند که اصولگرايي يعني تحجّر! در حالي که اصولگرايي به معناي تحجّر نيست. اصولگرايي يعني اصول مستدلِ ّ منطقي را قبول داشتن و به آنها پايبند ماندن و رفتارهاي خود را با آن اصول تطبيق کردن» 81/11/8


«اصولگرايي اسلامي متکي به منطق و عقل و استدلال و تجربه و شوق آزادي خواهي و استقلال طلبي يک ملت مي شود يک چيز محکوم، مي شود فحش: اصولگراها! البته مدتي است تعبير «اصولگراها» را عوض کرده اند و مي گويند «محافظه کارها»؛ غافل از اين که در کشور ما جناحهاي مختلف همه شان اصولگرايند. البته ممکن است تعدادي تندرو در هر گوشه اي وجود داشته باشند، اما جل عناصر کشور ما که در دستگاهها هستند، اصولگرايند و همه شان به اين اصل معتقدند. اين اصول بايد در اين چشم اندازها کاملا ديده و رعايت شود. ما به مرحله اي رسيده ايم که مي توانيم و بايد اين بنا را بر اساس اين اصول حفظ کنيم و پيش برويم» 82/4/15


«امروز ارکان تصميم گيري کشور مجلس شوراي اسلامي و دولت و قوه ي قضائيه با مديريت تفکر اصولي اسلام (به تعبير رايج: اصولگرايي) اداره مي شود که اين يکي از نعمتهاي بزرگ خداست.اصول گرايي به حرف نيست؛ اصول گرايي در مقابل نحله هاي سياسي رايج کشور هم نيست. اين غلط است که ما کشور يا فعالان سياسي را به اصول گرا و اصلاح طلب تقسيم کنيم: اصول گرا و فلان؛ نه. اصول گرايي متعلق به همه ي کساني است که به مباني انقلاب معتقد و پايبندند و آن ها را دوست مي دارند؛ حالا اسمشان هرچه باشد. اصلاحات جزوِ مباني اصول گرايي است… اصلاحات بايد ضابطه مند و مبتني بر ارزشها و معيارها و خطکش هاي اسلامي و ايراني باشد. معيار اصلاحات، قانون اساسي است؛ بر اين اساس، بايد ما اصلاحات کنيم؛ ما به اصلاحات احتياج داريم. اصلاحات، تصحيح روشهاي ماست؛ تصحيح هدفهاي مرحله اي ماست؛ تصحيح تصميم گيري هاي ماست؛ تعصب نورزيدن روي تصميم گيري ها ناحق است. اين، غير از ساختارشکني و مبارزه ي با قانون اساسي، مبارزه ي با اسلام و مبارزه ي با استقلال يک کشور است.» 85/3/29


«شاخصه‏ ي اول عدالت خواهي و عدالت ‏گستري، فسادستيزي، سلامت اعتقادي و اخلاقيِ مسئولان کشور، اعتزاز به اسلام، ساده ‏زيستي و مردم‏ گرايي، تواضع و نغلتيدن در گرداب غرور، اجتناب از اسراف و ريخت‏ و پاش، خردگرايي و تدبير و حکمت در تصميم ‏گيري و عمل، مسئوليت‏ پذيري و پاسخگويي، اهتمام به علم و پيشرفت علمي، سعه ‏ي صدر و تحمل مخالف، اجتناب از هواهاي نفس، شايسته‏ سالاري، نظارت بر عملکرد زير مجموعه، تلاش بي‏وقفه براي اين خدمات، قانون‏ گرايي، شجاعت و قاطعيت در بيان و اعمال آنچه که حق است، انس با خدا، قرآن و استمداد دائمي از خدا» 85/6/6



مسلماً هدف از اين نوشته تأييد همه حرکات و اشخاص جريان مصطلح به اصولگرايي نبود بلکه اصلاح يک تلقي اشتباه درباره تضاد و تعارض اصولگرايي و انقلابي گري و حتي اصلاح طلبي بود و چه بسا افرادي که در دسته اصلاح طلبي طبقه بندي ميشوند ولي حقيقتاً به اسلام، انقلاب و اصولش پايبند هستند و اين که بخواهيم براي علم کردن يک جريان سوم به عنوان تنها جريان انقلابي، کليت اين دو جريان سنتي را غيرانقلابي بخوانيم نه با سخنان مقام معظم رهبري قابل انطباق است، نه با اخلاق سياسي و نه با واقعيت فضاي سياسي کشور و از سوي ديگر جريانات سياسي بايد معيار حب و بغضهايشان را براساس ميزان پايبندي به اصول انقلاب تعريف کنند و نه براساس اصولگرا يا اصلاح طلب بودن يا نبودن؛ رهبري ميکوشند کشور دچار دوقطبي اصولگرايي و اصلاح طلبي نشود بلکه تمام جرياناتي که به انقلاب اعتقاد دارند را در قطب انقلابي معرفي ميکنند و ايشان را در برابر طيف کم شماري قرار ميدهند که انقلاب و اصولش را قبول ندارند.


شايد برخي افراد بگويند چون در بين اصولگرايان افرادي وجود دارند که در پايبنديشان به اصول شک و ترديدهايي اثبات يا ايجاد شده است پس از اين پس اصولگرايي را طرد و تقبيح کنيم و به جايش از واژه انقلابي گري استفاده نماييم در صورتي که ميتوان عيار اين افراد را پايين دانست و يا ايشان را به اصول پايبند ندانست، از همين حالا ميتوان مطمئن بود که با حذف واژه اصولگرايي و استفاده از واژه انقلابي گري، ديري نخواهد پاييد که در انقلابي گري برخي مدعيان آن نيز ترديد وارد خواهد شد و لابد در آن زمان بايد واژه انقلابي گري را هم تقبيح نماييم که مسلما چنين نسخه اي مضحک و غير قابل ادامه به نظر ميرسد.

برچسب: نویسنده: الینا صالحی تاريخ: شنبه 5 فروردين 1396 ساعت: 7:33

صفحه بندی